کلوپ هواداران ملوان - گفتوگویی جذاب و خواندنی با نصرت ایراندوست
کلوپ هواداران ملوان

* نوروز 1396 مبارک باد.

*ملوانی یک رسانه کاملا آزاد بوده و وابستگی به هیچ نهاد و گروهی ندارد.

* جهت ارتباط با مدیر سایت کلیک کنید .

* پیشنهاد می کنیم در کانال رسمی ملوانی در تلگرام عضو شوید و آخرین اخبار و اتفاقات مربوطه به ملوان را از طریق این کانال دنبال کنید.
گفتوگویی جذاب و خواندنی با نصرت ایراندوست

کلوپ هواداران ملوان : - : - www.Malavani.ir:  

اولین مربی سیروس قایقران من بودم و همکارم نیز آقای محمدرضا مرادی بود . من زمانی که بازیکن ملوان بودم مربی تیم جوانان نیز بودم و محمدرضا مرادی نیز نقش پررنگی در این تیم داشت ...

ادامه مطلب را بخوانید...





نصرت ایراندوست اسمی آشنا برای تمام گیلانی ها می باشد و میتوان گفت جزء جدا نشدنی تاریخ باشگاه ملوان است. با نصرت ایراندوست گپ و گفت صمیمانه ای داشتیم . ایشان در این مصاحبه به گفته ی خودش بعضی از حقایق را برای مردم روشن کرده است.

*بیوگرافی کوتاه از خودتان ؟

من نصرت ایراندوست هستم متولد 1328

*چگونه  بین این همه رشته ورزشی فوتبال را انتخاب کردید؟

در تیر ماه 1339 ما از انزلی آمدیم غازیان همین خانه ای که الان سکونت داریم . من نزدیک 10 سال داشتم که اولین بار توپ را دیدم و تا قبل از آن توپ ندیده بودم.آنجا چند تا از بچه ها داشتند بازی می کردند که من هم با آنها همبازی شدم و درون دروازه قرار گرفتم .که بعدها فهمیدم هر کسی که بازی بلد نیست درون دروازه قرار می گیرد . بعدها اتفاقاتی افتاد که ما یک تیم تشکیل دادیم به نام عقاب.چون من پرویز قلیج خانی را خیلی دوست داشتم ، اسم تیم را عقاب گذاشتیم . ما برای آن تیم پولهایمان را جمع کردیم و یک نفر که سرپرست تیم بود برایمان از تهران پیراهن آورد شبیه پیراهن اینتر میلان، یعنی راه راه مشکی و آبی و من بخاطر همین طرفدار اینتر میلان هستم . بعدها اتفاقات زیادی افتاد تا اینکه با آقای صالح نیا ملوان را تشکیل دادیم و در مسابقات متعدد شرکت کردیم  . ما از سال 1352 در جام تخت جمشید حضور داشتیم و همان سال نیز بهترین تیم شهرستانی شدیم که چهار تیم تهرانی اول تا چهارم شدند و ما هم مقام پنجم را بدست آوردیم . در آن زمان که ما بازی می کردیم مسابقات آموزشگاه ها خیلی قوی در سطح کشور برگزار می شد و می توان گفت یکی از مهم ترین بازیهای ایران، مسابقات آموزشگاهها بوده است .

* آقای ایراندوست چند فرزند دارید و به غیر از خانم مریم ایراندوست که سابقه ی ملی و باشگاهی دارند آیا فرزندان دیگر شما به ورزش می پردازند ؟

من سه فرزند دختر دارم که دخترم مریم که سابقه ملی و باشگاهی دارد و دو فرزند دیگرم هم در حال تحصیل می باشند . دخترم مریم امسال کارشناسی خود را تمام می کند ، خودم هم که مشغول تحصیل هستم و سال آینده درسم را تمام می کنم .

* دخترتان خانم مریم ایراندوست چقدر موفقیتهایش را مدیون پدرش است؟

به هر حال این سوال را شما باید از خودش بپرسید . مریم از بچگی ورزش را خیلی دوست داشت و تا سن 12 سالگی یک لحظه هم از من جدا نمی شد . مسابقات ، سفرها ، استادیوم و . . . همیشه با من بود ، به هر حال ورود خانم ها ممنوع بود ولی چون مریم بچه بود ممانعت نمی کردند . مریم حتی در VIP استادیوم آزادی هم حضور داشته است . مریم بسکتبال بازی می کرد و حتی عضو منتخب گیلان نیز بود . به هر حال یک روز عید بود و همه خانواده دور هم جمع شده بودیم که مریم به من گفت می شود برای  ما سالن بگیری، ما می خواهیم فوتبال بازی کنیم.که خانوادگی یک تیمی جمع کردیم . دختر آقای نیاکانی ، دختر آقای اسپندار و خواهرزاده خودم ، کلاَ 7 ، 8 نفر بودند که من سالن را برای بچه ها گرفتم و از آنجا تشکیل تیم استارت خورد و بقیه ماجرا ...که کم کم مریم پیشرفت کرد و به سطوح ملی نیز رسید . در حال حاضر نیز فعالیت می کند .

* چند سال قبل اتفاق تلخی برای شما به وقوع پیوست که آن هم فوت مرحومه همسرتان بوده و با توجه به اینکه شما در اوج کار خود قرار داشتید، این مساله چقدر در روحیه و زندگی ورزشی تان تاثیرگزار بود ؟

http://www.8pic.ir/images/jjj4yfqayf9p605an2vn.jpg

خیلی تاثیر داشت . من سه دختر داشتم وقتی خانم من سال 79 فوت کردند برای خانواده ما خیلی به سختی گذشت و من، هم باید برای بچه هایم پدر می بودم و هم مادر . من یک اعتقادی دارم و همیشه هم این را در هر جایی که از من پرسیده اند گفته ام . من اعتقاد دارم مرد خانه بمیرد ولی زن خانه نمیرد! چون زن به راحتی می تواند خانه را جمع کند ولی مرد نمی تواند این کار را انجام دهد . دختر کوچک من تقریباً 6 ساله بود که این اتفاق افتاد و دخترانم به او گفته بودند که مامان رفته بهشت و بر می گردد و تا سال ها او فکر می کرد که مادرش بر می گردد . من خودم در آن دوران سرمربی تیم ملی جوانان بودم . من مجبور شدم تیم ملی را رها کنم و برگشتم انزلی. چهار سال در انزلی بودم . نبود همسرم خیلی خیلی سخت بود و نبودنش با هیچ چیزی پر نمی شد.برای یک مرد خیلی سخت است که همدم خانه اش را از دست دهد که بعد از آن، پس از 9 سال با اصرار دخترانم ازدواج کردم. با خانمی مهربان که هم برای دخترانم مثل یک خواهر بزرگ هم فکر خوب است و هم برای من همسر مهربان و  فوتبالی همراه و هم فکر می باشد .

* نصرت ایراندوست بازیکن خیلی خوبی بود ولی چرا به تیم ملی دعوت نمی شد و اگر هم دعوت می شد مورد استفاده قرار نمی گرفت؟

من همان سال 52 که جام تخت جمشید برگزار شد به تیم ملی دعوت شدم ولی متاسفانه قبل از اینکه به اردوهای تیم ملی بروم به شدت مصدوم شدم و اتفاقاتی افتاد که مدتی از فوتبال دور شدم و مصدومیتم خیلی شدید بود . یادش بخیر ما یک مربی اسکاتلندی در تیم ملی داشتیم به نام "مک لنان" خدا بیامرزدش. هم او فوت کرده و هم یک تدارکاتی که مترجم ما هم بود . آقای شهنواز که معروف بود به آمریکای وطنی و خیلی به ما کمک می کرد. مربی تیم  برگشت به مترجم ما گفت، به ایراندوست بگو می دانم فوتبال را خیلی دوست دارد، اگر می خواهد پاهایش درست شود باید چهار سره اش را قوی کند . گفتم خب چه کار کنم .برگشت به من گفت باید پله های امجدیه را بروی بالا و دوباره بیایی پایین و همین کار را ادامه دهی . گفتم من راه می روم گریه ام می گیرد! گفت من کاری ندارم اگر می خواهی فوتبالیست شوی باید این کار را بکنی وگرنه بفرما برو . به هر حال من هم فوتبال را خیلی دوست داشتم و این کار را انجام دادم و ماندم. الان هم آن درد را دارم . سه چهار سال بعد یعنی سال 55 به تیم ملی ارتش دعوت شدم."اوفارل" هم مربی تیم ملی ارتش بود . اصغر شرفی هم کمک مربی اوفارل بود . آنجا هم قسمت نبود که من تیم ملی را همراهی کنم . آمدیم پلکان هواپیما را بالا برویم، گفتند بازی ها که قرار بود در عربستان برگزار شود بهم خورده و سال آینده برگزار می شود. سال بعدش هم در سن 26 سالگی ما را از فوتبال یواشکی کنار گذاشتند.

* در زمان بازیکنی شما در تیم ملوان هافبک های مکمل شما چه کسانی بودند ؟

تیم اول ما در ملوان فقط 11نفر بود. یعنی ذخیره های ما در حد تیم ملوان نبودند. شاید باور نکنید ولی اگر از این 11 نفر یک نفر آسیب می دید تیم لنگ بود. ما سه تفنگ دار در خط حمله داشتیم، غفور جهانی ، نیاکانی ، عزیز اسپندار . سه هافبک در وسط، سلطان زاده ،ایراندوست ، جهانگیری . یعنی کسی به این شش نفر دست نمی زد . چهار دفاع داشتیم، دفاع راست فرهاد صیاد مصلح، ،دفاع چپ رضا ویشکاهی ، دفاع های  وسط منوچهر نوآوران و صالح نیا . و دروازه بان تیم هم علی صیادی بود . وقتی آقای صالح نیا نیم فصل اول جام تخت جمشید را بازی کرد در سال 52 در نیم فصل دوم روی نیمکت نشست و دیگر بازی نکرد . من بالاجبار از هافبک وسط آمدم دفاع وسط. وقتی نوآوران هم فوتبالش را گذاشت کنار ، آقای رأفت که چندی پیش فوت کرد با من دفاع وسط شد . خدا رحمتش کند در انزلی به او می گفتند "کولی رأفت" . خوشگل بود و چون کولی هم خوشگل بود به او می گفتند کولی رأفت. خلاصه ی کلام اینکه آن 11 نفر واقعاً بازیکنان عالی بودند. اسپندار 2 سال آقای گل ایران شد . غفور جهانی یک سال آقای گل ایران شد . نیاکانی بهترین گوش راست ایران بود.خیلی ها در ایران در گوش راست بازی می کردند ولی علی نیاکانی بهترین گوش راست ایران بود و کلاً تیمی عالی  داشتیم.

 * مرحوم سیروس قایقران در اواخر دوران بازیکنی شما در ملوان به ترکیب اصلی تیم راه یافت. چه خاطره ای از مرحوم قایقران دارید و فکر می کنید چه دلایلی باعث شد که ایشان هم بازیکن بزرگی بشوند و هم انسان بزرگی؟

البته من اینجا لازم می دانم تاریخ تحریف شده را اصلاح کنم . خیلی ها دوست دارند حقیقت را بدانند و بعضی ها هم حتماً از دست من ناراحت خواهند شد. ولی من حقیقت را می گویم . اولین مربی سیروس قایقران من بودم و همکارم نیز آقای محمدرضا مرادی بود . من زمانی که بازیکن ملوان بودم مربی تیم جوانان نیز بودم و محمدرضا مرادی نیز نقش پررنگی در این تیم داشت . سیروس قایقران دو رفیق داشت که اینها با هم سر تمرین می آمدند . سیروس بود و رسول یکتا و خسرو عینی زاد . که همیشه با هم بودند . وقتی انقلاب شد ما آمدیم با بچه های ملوان نشستی داشتیم، گفتیم ما سالها از ملوان خوردیم الان هم باید به ملوان چیزی بدهیم و همه قبول کردند. رای گیری شد، من و غفور جهانی به عنوان مربیان تیم انتخاب شدیم که غفور به من گفت تو قبلاً با صالح نیا کار می کردی، من بازی می کنم و تو کار کن. من هم قبول کردم. گفت هر کاری هم که از دستم بر بیاید انجام می دهم . در سال 58 ما آمدیم و جوانان را جذب تیم کردیم. مثل سیروس قایقران ، رسول یکتا ، عادل محمدوند که قبلاً در تیم بزرگسالان بود ولی به او میدان نمی دادند.همچنین قدیر بحری و محمود فکری که رفیق صمیمی سیروس قایقران بود. اولین بازی سیروس  را هم دقیقاً به یاد دارم. حاج رضا ویشکاهی پایش درد می کرد . من در بازی با بندر که در آن زمان تیمی بسیار قوی بود و بازیکنان خیلی بزرگ و خوبی مانند اردشیر پور نعمت ، حمید محمدیان  و علی صمدی داشت، با هم فکری غفور جهانی و دوستان بزرگتر دیگر سیروس را گذاشتم دفاع چپ. از آن روز ما فهمیدیم که سیروس بازیکن خیلی خوبی است . یواش یواش او را آوردیم دفاع وسط و بعد هم هافبک وسط ، تا سال60 . اردیبهشت 60 بود که تیم ملی ایران می خواست بیاید انزلی. البته قرار بود آن زمان بنی صدر رئیس جمهور وقت هم بیاید که خدا را شکر تیم ملی آمد ولی بنی صدر به دلایلی نیامد . به هر حال در اردیبهشت 60 قبل از اینکه تیم ملی بیاید، رئیس هیئت فوتبال که آقای "فاضل خلیلی" بود، آمد به من گفت که ما رفتیم مجوز مربیگری آقای صالح نیا را گرفتیم از دادگاه انقلاب و ایشان می خواهند بیایند در باشگاهها آموزش بدهد که گفتند اول بیاید پیش شما  ، ما هم گفتیم هیچ اشکالی ندارد . صالح نیا آمد با هم صحبت کردیم. گفت ما یکی هستیم و از این حرف ها و . . . ما آن بازی را انجام دادیم و اتفاقاتی در آن بازی افتاد که من نمی خواهم آن ها را باز کنم. بعد از آن بازی من استعفا دادم . از آن بازی به بعد آقای صالح نیا دوباره مربی ملوان شد . من می خواستم این را یادآوری کنم که از زمانی که انقلاب شد یعنی 22 بهمن 57 تا اردیبهشت 60 آقای صالح نیا در ملوان نبود . در آن زمان ملوان توسط من و غفور  جهانی اداره می شد و حساب دار ما هم منوچهر درجزی بود . چرا؟ چون ما مثلاً در آن زمان می رفتیم خمام بازی می کردیم 2 هزار تومان پول می گرفتیم، می رفتیم خشکبیجار بازی می کردیم 4 هزار تومان می گرفتیم یا مثلاً می رفتیم فومن 5 هزار تومان می گرفتیم . زمانی که من داشتم از ملوان می آمدم بیرون آن زمان در حساب باشگاه 43 هزار تومان پول بود در شرایطی که ما هر بازی که انجام می دادیم با غفور، نیاکانی و اسپندار می نشستیم هم فکری می کردیم و به بچه هایی که کار نمی کردند پول می دادیم. من فقط خواستم که تاریخ تحریف نشود . خیلی ها می آیند می گویند که سیروس را ما درست کردیم. حال سیروس خدابیامرز رفته آن دنیا و دستش از همه چیز کوتاه است که خودش حقیقت را به مردم بگوید . من دوماه پیش بود داشتم از دانشگاه می آمدم یک نمایشنامه داشت از رادیو پخش می شد که متوجه شدم نمایشنامه سیروس قایقران و محمود فکری است گفتند فلانی سیروس را دید و او را آورد در تیم بزرگسالان و . . . با خودم گفتم  این رادیو را بشکنم؟! با لگد خوردش کنم؟!  با خودم گفتم طوری شود تا در یک جایی بتوانم حقیقت را به مردم بگویم تا تاریخ غلط نشود .

* در دهه شصت تیم منتخب گیلان علاوه بر سیروس قایقران دو بازیکن بزرگ دیگر هم داشت . مرحومان فرخ جهانی (برادر غفور جهانی ) و مهرداد هوشنگی که هر دو نفر متاسفانه بر اثر سانحه رانندگی مانند قایقران جان به جان آفرین تسلیم کردند. خاطره ای از  این دو عزیز دارید؟

فرخ جهانی که بازیکن خودم بود. فرخ جهانی شاید معروف نشده بود ولی خیلی در انزلی محبوب بود. خیلی دوستش داشتند چون همیشه روی لبش خنده بود. مانند سیروس خدابیامرز همیشه می خندید . مهرداد هوشنگی هم بسیار بازیکن بزرگی بود من چندین بار رو در روی ایشان بازی کردم. وقتی شنیدم که مرحوم شده خیلی ناراحت شدم. خدا روح این سه عزیز را شاد کند .

* بهمن صالح نیا در ملوان اول کاپیتان و بعد مربیتان بودند و سالها با هم کار کردید. ولی در دو مرحله با ایشان دچار اختلاف و چالش شدید . یکی اوایل انقلاب و دیگری همین چند سال قبل که بهمن خان آمدند و جایتان را در ملوان گرفتند . البته قبل تر هم شما جای بهمن خان را گرفته بودید . در این مورد توضیح می دهید ؟

این طبیعی است، آدم ها با هم بعضی وقت ها اختلاف سلیقه دارند . از همان سال 52 تا 57 اگر از قدیمی های انزلی هم سوال کنید و بدون رودروایستی صحبت کنند به شما می گویند که من در سازندگی ملوان نقش داشتیم . بعد از انقلاب هم که در اردیبهشت 60 ایشان آنگونه آمدند به جای من . به هر حال نمی شود گفت جای من. چون بعضی ها که پشت دست کارهایی کرده بودند ایشان را درست کردند سرمربی  تیم . 15 سال از تیم دور شدم ولی ساکت نبودم. نه اینکه بیایم اعتراض کنم، رفتم کار کردم . وقتی رفتم انگلیس شاگرد ممتاز کلاس شدم، باور کردند که من یک چیزی دارم که شاگرد ممتاز کلاس شدم فقط در آنجا ایرانی نبود بلکه انگلیسی بود ، پرتغالی بود ، هلندی و . . .  از آنجا که برگشتم رفتم چوکا و بعد که برگشتم ایشان از ملوان رفته بود و من بازگشتم به ملوان . ایشان رفته بود مس کرمان که فرماندهی وقت از من خواست که به تیم برگردم و گفت که با پرس و جویی که کرده من می توانم به ملوان کمک کنم.  من آمدم تیم را از دسته دوم آوردم دسته اول . سال 81 هم اتفاقاتی افتاد که با بهمن صالح نیا  همکار شدیم و بقیه ماجرا که اگر بخواهم تعریف کنم خیلی طول می کشد و از حوصله خوانندگان شما خارج می شود . به هر حال این که من جای صالح نیا آمدم و بالعکس، این دید مدیران ارشد بوده است .

*  در سال 88 که "ممی احمدزاده" از سرمربیگری ملوان برکنار شد و به جای ایشان فرهاد پورغلامی آمدند ، نشریات نوشتند که "اردشیر پورنعمت" مدیر وقت باشگاه ملوان در تلاش است که "نصرت ایراندوست" را جایگزین احمدزاده کند . آیا واقعاً همینطور بود؟ و چطور شد که در نهایت پورغلامی سرمربی ملوان شد؟؟؟

واقعاً قضیه همین طور بود ولی باز هم از آقایان پورغلامی ، احمدزاده و پورنعمت سوال کنید بهتر می توانند جواب بدهند چون من داخل صحنه نبودم . من بیرون بودم و آنها داخل صحنه. ولی آنگونه که من از آقای پورنعمت شنیدم در جلسه هیئت مدیره ملوان ایشان من را انتخاب کرده بودند ولی یک کیس قوی در هیئت مدیره گفته بود که اگر ایشان بیاید در شهر شلوغ می شود و . .  ولی اتفاقاتی افتاد که من فهمیدم گروه هایی هستند که پول می گیرند تا فحش بدهند ، پول می گیرند طرفداری یک سری افراد خاص را بکنند . مدیران وقت هم وقتی شرایط را دیدند گفتند تا پایان فصل پورغلامی باشد تا ببینیم بعداً چه اتفاقی می افتد که خب به هر حال من سرمربی تیم نشدم .

* ملوان در لیگ یازدهم مشکلات زیادی داشت. چند تن از مهره های کلیدی خود را از دست داده بود و همچنین شدیداً مشکل مالی داشت و شرایط به گونه ای رقم خورد که تا هفته های پایانی مشخص نبود ملوان سقوط می کند یا در لیگ برتر ماندنی می شود . به نظر شما آیا فقط مشکلات مالی تاثیرگزار بود یا تیم مشکل فنی هم داشت؟

بعد از بازی تیم های ملوان و سپاهان در اصفهان که تیم 2 بر 0 جلو بود ولی در نهایت 3 بر 2 باخت، من انتقاد کردم . وقتی که شما سرمربی تیم هستید تیم خود را برای سال آینده به خصوص که قرارداد هم داشته باشید حتماً بررسی می کنید که آیا با این بودجه مالی که باشگاه دارد می توانید بازیکنانتان را حفظ کنید یا نه . قطعاً آن سرمربی می دانست که برخی از این بازیکنانش را برای سال آینده نخواهد داشت. به همان دلیل هم فکر می کنم رفتند یوسف زاده را آوردند یا همرنگ را آوردند و چند نفر دیگر از بازیکنان را . به نظر من اینها نتوانستند خودشان را از زیر بار نام پژمان نوری خارج کنند . پژمان نوری یک بازیکن بسیار بزرگ است ولی خلاصه رفته بود. ما باید قبول می کردیم که موجودیت مان همین است . اما چرا این اتفاقات در نیم فصل اول افتاد و تیم نتیجه نمی گرفت؟! چون در نیم فصل اول هی می گفتند پژمان بر می گردد . پژمان هم خیلی دوست داشت به تیم برگردد. ولی وقتی همه مطمئن شدند که نمی تواند به تیم برگردد، ملوان دوباره رویایی شد . ملوان در نیم فصل دوم 8 بازی انجام داد و رده دوم بود در جدول نیم فصل دوم. پس بنابراین بازیکنانی که در ملوان بودند کوچک نبودند و توانایی های خود را نشان دادند ولی من احساس می کنم تیم کمی ترسو بازی می کرد . ما 34 بازی انجام دادیم ولی گل های زده و خورده ما به 34 نرسید گل زده ما شد 32 ، خورده شد 33 ، که منفی 1 شدیم اگر تیم ترسو نبود و با حرارت بازی می کرد،  همین ملوان می توانست جزء 8 ، 9 تیم اول باشد .

* ملوان در سالهای گذشته از تیم های بازیکن ساز بود و اگر الان به تیم های دیگر نگاه کنید بیشتر تیم ها یک یا چند بازیکن از بازیکنان سابق ملوان را در ترکیب خود دارند . ولی در سالهای اخیر ملوان حتی مجبور به خرید بازیکن خارجی شده است. به نظر شما این روند سازندگی بسیار کند نشده ؟!

اتفاقاً یک زمانی یکی از انتقادات شدید من به همین موضوع بود . گفتم آزموده را آزمودن غلط است. من سال 85 حیدری را رو کردم، شما در سال 87 رفتید خیلی معذرت می خواهم یک آدم 2 متری بی مصرف را آوردید به جای حیدری در بازی گذاشتید. مردم گیلان خیلی فوتبال فهمند . بعداً دوستداران ملوان اعتراض کردند و شما آن بازیکن را گذاشتید و حیدری را در ترکیب قرار دادید. حیدری آن سال در 5 بازی 5 گل 3 امتیازی زد و ملوان را نجات داد . ما خیلی استعداد داریم ولی شما رفتید یک بازیکن خارجی آوردید اگر به تیم های پایه ملوان و داماش و تیم های دیگر گیلانی توجه شود شما مطمئن باشید که این منطقه همیشه می تواند روی پای خود بایستد .

* چرا در مقطعی تصمیمات مدیریت ملوان به گونه ای بود که مربیان موفق را برکنار می کردند ، مثلاً احمدزاده استقلال تهران را در انزلی برد و قهرمان لیگ را عوض کرد ، ایشان را برکنار و بهمن صالح نیا را آوردند . وقتی صالح نیا با ملوان سقوط کرد در سال بعد ایشان را عوض کردند ولی وقتی دوباره تیم را به بالا کشاند عوضش کردند و نصرت ایراندوست را آوردند و وقتی آن سال ایراندوست موفق بود دوباره احمدزاده را آوردند و . . .؟؟؟

شما یک سوالی را از منه مربی می کنید که در حیطه پاسخ گویی من نمی باشد.

* به هر حال شما در آن محیط حضور داشتید و . . . ؟؟؟

ببینید ساختار مدیریتی، فقط مدیر باشگاه نیست. در ساختار مدیریتی کسان دیگری هم هستند که من و شما اطلاع نداریم . من هیچ اطلاعی ندارم که چرا مثلاً من را عوض کردند. اتفاقاً خودم هم تعجب کردم چون من حتی بی پول خوب نتیجه گرفته بودم که بعداً گفتند خودش رفت ولی من خودم نرفتم من را بیرون گذاشتند . شاید شما در همان مقطع از آن مدیر سوال می کردید جواب شما را می داد یا مثل من طفره می رفت. چون بعضی وقت ها بعضی از سوالات را نمی شود جواب داد.

* فکر می کنید سرنوشت ملوان در لیگ دوازدهم با توجه به مشکل مالی که وجود دارد چگونه رقم خواهد خورد؟ با توجه به اینکه برخی بازیکنان ساز جدایی کوک کرده اند ...

این قابل پیش بینی نیست . خوبی باشگاه ملوان این است که همیشه حرف در داخل تیم می ماند و این حرف ها به بیرون درز پیدا نمی کند. مثلاً منی که نزدیک به ملوان هستم متوجه نمی شوم در داخل باشگاه چه می گذرد تا وقتی که همه چیز مشخص شود، بعد همه متوجه می شوند که چه اتفاقی افتاد . به نظر من باز باید منتظر ماند تا ببینیم چه اتفاقی برای باشگاه خواهد افتاد .

* نصرت ایراندوست برای اینکه خود را به روز نگه دارد و از آخرین اطلاعات فوتبالی روز دنیا با خبر باشد چگونه عمل می کند و از چه راهی بهره مند می شود؟

من سه سال پیش تصمیم گرفتم بروم دانشگاه و تربیت بدنی بخوانم و قبل از آن هم خیلی مطالعه می کردم. به شما گفتم من وقتی سال 74 رفتم انگلیس شاگرد ممتاز آن کلاس شدم. چیزهای جدیدی یاد گرفتم. من همیشه سعی می کنم از آخرین اطلاعات فوتبال با خبر باشم.

* حرف پایانی شما آقای ایرندوست ؟

من از شما خیلی ممنون هستم که من را دعوت کردید. البته همیشه طبق معمول آنهایی که مصاحبه می کنند این حرف را می زنند، ولی من این حرف را از ته قلبم گفتم. از شما متشکرم که این بخش را فراهم کردید. می بینم که شما مصاحبه های زیادی انجام داده اید، به خصوص با انزلی چی ها. مثلاً با فرهاد پورغلامی، صالح نیا ، غفور جهانی ، مازیار زارع ، پژمان نوری و . . . همچنین درباره جمشید طلاکار  نوشتید. این کار خیلی خوب است چون همیشه کسانی که در سطح قهرمانی تلاش می کنند دوست دارند که حرف دلشان را مردم بشنوند و اگر در دلشان بماند ممکن است یک عقده شود. ولی وقتی این حرف ها را می زنند تخلیه و سبک می شوند.من دوباره از شما تشکر می کنم که این بخش را فراهم کردید تا ما بتوانیم حرف دلمان را بزنیم . شاید بعضی ها از بخشی از مصاحبه من دلخور شوند ولی مطمئناً که خیلی ها از شنیدن حقیقت خوشحال خواهند شد چون مردم دوست دارند حقایق را بشنوند . امیدوارم شما جوانان هم همیشه در زندگی موفق باشید و هیچ وقت آخ چه کنم نکنید .


خبرنگار : عماد فانی خمامی

ارسال شده در مورخه : سه شنبه، 20 تير ماه ، 1391 توسط abay  چاپ مطلب

 

 

مرتبط با موضوع :

 بیوگرافی سیروس قایقران  [پنجشنبه، 28 ارديبهشت ماه ، 1391]
 بیوگرافی پژمان نوری  [پنجشنبه، 28 ارديبهشت ماه ، 1391]
 بیوگرافی بهمن صالح نیا  [پنجشنبه، 28 ارديبهشت ماه ، 1391]
 بیوگرافی ملوانان: کاظم قدیری  [جمعه، 20 آبان ماه ، 1390]
 بیوگرافی ملوانان: جواد گروهی  [جمعه، 20 آبان ماه ، 1390]
 بیوگرافی ملوانان: بیژن حسینی  [جمعه، 20 آبان ماه ، 1390]
 بیوگرافی ملوانان: علی نیاکانی  [جمعه، 20 آبان ماه ، 1390]
 بیوگرافی ملوانان: آرش فروغی مهر  [جمعه، 20 آبان ماه ، 1390]
 بیوگرافی محمد احمدزاده  [شنبه، 12 شهريور ماه ، 1390]
 بیوگرافی عزیز اسپندار  [يكشنبه، 5 تير ماه ، 1390]
 زندگی نامه غفور جهانی  [يكشنبه، 5 تير ماه ، 1390]

 

 
تبلیغات رندم 1 تبلیغات رندم 2

امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 4
تعداد آراء: 2


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب


اشتراک گذاري مطلب


--
--
--
مکان تبلیغات



تمامي حقوق مطالب، تصاوير و طرح قالب براي سایت کلوپ هواداران ملوان بندر انزلی محفوظ است، نقل و استفاده از آنها در سايت ها و نشريات تنها با اجازه مدیر سایت امکان پذیر ميباشد.
CopyRight PHP-Nuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir
طراحی شده توسط : اسماعیل راد